نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

منصب مستان ما ترک وجود و عدم

نسبت رندان ما بذل حدوث و قدم

حاصل بحر محیط جرعه ای از جام ماست

خود که برد پیش ما نام می و جام جم

پیر خرابات عشق یار عزیز من است

شیخ مبارک نفس پیر خجسته قدم

خاطر من هر نفس نقش خیالی کشد

بی مددی یا مداد یا ورقی یا قلم

سلطنت عاشقان تخت ولایت گرفت

عقل گزیده کنار عشق کشیده قلم

جام می آمیختند خون دوئی ریختند

دور خوش انگیختند هر دو یگانه به هم

ساقی کوثر اگر جام شرابت دهد

شادی سید بنوش غم مخور از هیچ غم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی مفاهیم عشق، می و شراب، و ارتباطات روحانی را بررسی می‌کند. شاعر به بیان مقام مستی و عدم وجود در کنار رندان می‌پردازد و از خوشی‌های زندگی صحبت می‌کند. او به اهمیت عشق و پیری خرابات، که نمایانگر تجربه و عشق حقیقی است، اشاره می‌کند. همچنین به نقش دل‌انگیز عشق و اثرات آن بر روح انسان اشاره می‌شود. شاعر از وجود «جام کوثر» به عنوان نماد شادی و سرخوشی یاد می‌کند و تاکید می‌کند که با نوشیدن شراب عشق، غم‌ها را فراموش کنیم. در کل، شعر حالت شادی و سرمستی را در عشق و لذت از زندگی به تصویر می‌کشد.