غزل شمارهٔ ۱۰۳۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
تا جمالش دیده ام حیران شدم
همچو زلفش بی سر و سامان شدم
آفتاب حسن او چون رو نمود
من چو سایه از میان پنهان شدم
جام درد و دُرد عشقش خورده ام
مبتلای درد بی درمان شدم
مطرب عشاق شعری خوش بخواند
من به ذوق آن غزل رقصان شدم
در خرابات مغان مست و خراب
همدم ساقی میخواران شدم
نقد گنج عشق او دادم از آن
ساکن کنج دل ویران شدم
بندهٔ سید شدم از جان و دل
در دو عالم لاجرم سلطان شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جذابیت و زیبایی معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که با دیدن او حیران و گیج شده است. زیبایی او همچون آفتاب است و شاعر خود را در سایه او میبیند. شاعر از درد و عشق عمیقش سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه به خاطر عشقش به دردهایی مبتلا شده است. او به شنیدن آهنگهای عاشقانه میپردازد و در محافل بیسودای عشق مست و خراب میشود. در نهایت، شاعر به وفاداری خود به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که به او تعلق خاطر دارد و در دو عالم مانند یک سلطان احساس قدرت و بزرگی میکند.