نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم

از آن رو چون گل خندان به رویش باز می خندم

چو سرمستان به میخانه دگرباره درافتادم

حجاب رند رندانه ز پیش خود بر افکندم

گسستم از همه عالم به اصل خویش پیوستم

به اصل خود چو پیوندی بدانی اصل پیوندم

مکن دعوت مرا شاها به شیراز و به اصفاهان

که دارم با هری میلی و جویای سمرقندم

نه انسیم نه جنیم نه عرشیم نه فرشیم

نه از بلغار و نه از چین مگر از شهر ارکندم

چو غیر او نمی یابم به غیری دل کجا بندم

گهی بر تخت مالگدار و گه در کوه الوندم

خراباتست و رندان مست و سید ساقی مجلس

حریف نعمت اللهم نه من در بند دربندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حالاتی از شادی و سرمستی می‌پردازد. او می‌گوید که در هر شرایطی، تصویری دلپذیر در ذهنش شکل می‌گیرد و به مانند گلی خندان، رویش را به خوشی می‌خندد. او احساس می‌کند که با نوشیدن شراب، از دنیا جدا شده و به اصل وجود خود پیوند می‌خورد. شاعر دعوت‌هایی به اماکن مشهور مانند شیراز و اصفهان را نمی‌پذیرد و می‌گوید که عشق او به سمرقند است. او خود را نه از گروه خاصی می‌داند و نه به مکانی خاص تعلق دارد، بلکه تنها از شهر ارکند است. در نهایت، او به حال و هوای دورهمی‌های مستی و خوشی می‌پردازد و خود را در معرکه‌ای از این حال می‌بیند.