نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

توبه از زهد و زاهدی کردم

در خرابات مست می گردم

می خمخانهٔ حدوث و قدم

شادی روی عاشقان گردم

خاطر کس ز من ملول نشد

ننشسته به دامنی گردم

دُردی درد دل همی نوشم

دردمندانه همدم دردم

زن دنیا و آخرت چه کنم

رند و مست و مجرد و فردم

عاشق و صادقم گواهانم

اشک سرخست و چهرهٔ زردم

بندهٔ سید خراباتم

هر چه فرمود بنده آن کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از توبه کردن از زهد و زاهدی سخن می‌گوید و به جای آن به خرابات و می‌خانه می‌رود تا با عاشقان شادی کند. او می‌گوید که هیچ کس از او ناراضی نیست و درد دلش را نوشیده و همدردی با دردمندان دارد. همچنین به تنهایی و بی‌نیازی از دنیا و آخرت اشاره می‌کند و از عشق و صداقت خود سخن می‌گوید. در پایان خود را عبد سید خرابات می‌داند و به انجام دستورات او اشاره می‌کند.