نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتابست و سایه بان عالم

به مثل او چنین چنان عالم

جام گیتی نماست می بینش

که نماید همین همان عالم

غیر او دیگری نخواهد دید

هر که بینا شود در آن عالم

این میان و کنار کی بودی

گر نبودی درین میان عالم

صورت اوست نور دیدهٔ ما

این معانی کند بیان عالم

همه عالم نشان او دارد

بی نشان او بود نشان عالم

هر زمان عالمی کند پیدا

می برد آورد روان عالم

عالم عشق را نهایت نیست

هست این بحر بیکران عالم

نعمت الله چون می و جام است

جام و می را بدان بدان عالم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویژگی‌های خاص و الهی جهان و عشق می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تصاویری زیبا، عالم را به عنوان آفتاب و سایه‌بان معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که همه چیز در هستی به او مرتبط است. او عشق را به عنوان بحر بیکران معرفی می‌کند که نهایتی ندارد و اشاره می‌کند که تنها با مشاهده و درک عمیق می‌توان به حقایق درونی جهان پی برد. همچنین، نعمت الله را به می و جام تشبیه می‌کند که معرفتی عمیق به ما می‌بخشد. در نهایت، این شعر به ما یادآوری می‌کند که بدون این وجود الهی، هیچ چیز معنا و نشانه‌ای نخواهد داشت.