غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در خرابات فنا جام بقا می نوشم
می عشقست به فرمان خدا می نوشم
جام می در کف و در کوی مغان می گردم
شادی ساقی باقی به صفا می نوشم
بر من عاشق سرمست حلال است مدام
دُرد دردی که به ازصاف دوا می نوشم
چشم سرمست خوشش جام میم می بخشد
نه شرابی که تو گوئی که چرا می نوشم
جرعه ای نوش نکردی ز می لعل لبش
تو چه دانی که من این می ز کجا می نوشم
توبه کردم که دگر توبه نخواهم کردن
گر خدا عمر دهد می ابدا می نوشم
نعمت اللهم و با ساقی سرمست حریف
باده از صدق و نه از روی و ریا می نوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربیات و احساسات شاعر در میخانه و عشق است. شاعر از نوشیدن جام بقا و لذتهای عشق به فرمان خدا صحبت میکند و در کوی مغان به جستجوی شادی میپردازد. او به خوبی میداند که دردهایش را با بادهای که از عشق مینوشد تسکین میدهد و بر این باور است که خوشی و مستی همیشه مجاز است. شاعر همچنین به روابط صمیمی با ساقی و نوشیدن بادهای راستین و خالص اشاره میکند و اعلام میکند که دیگر توبه نخواهد کرد و به عشق و مینوشی ادامه خواهد داد. در نهایت، او از خلوص و صداقت در این لذتها سخن میگوید.