غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم
یک جام شرابی به دو صد جم نفروشیم
در کوی خرابات مغان همدم جامیم
هرگز به بهشت ابد این دم نفروشیم
گوئی که به جز جنت شادی به غم عشق
شادی تو نگه دار که ما غم نفروشیم
دردیست دلم را که به درمان نتوان داد
زخمی است درین سینه به مرهم نفروشیم
بسیار فروشیم می ذوق و لیکن
یک جرعه به جانیست جوی کم نفروشیم
گفتیم فروشیم یکی جرعه به جانی
سودا مکن ای خواجه که آنهم نفروشیم
یک لحظه حضوری و دمی صحبت سید
گر زانکه دهد دست به عالم نفروشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ارزشهای معنوی و احساسات عمیق انسانی است. شاعر میگوید که نمیتواند عشق، شادی و تجربیات روحی خود را به قیمت مادی بفروشد. او تأکید میکند که خالی از درد و غم نیست و دردهای درونیاش برایش بیش از همه چیز ارزشمندتر است. شاعر به جایگاه رفیع احساسات و تجربیات معنوی اشاره میکند و از این که نمیتواند آنها را با دنیا معامله کند، سخن میگوید. در نهایت، او نشان میدهد که حتی یک لحظه حضور شخصی خاص نیز برای او از تمام ثروتهای مادی دنیا با ارزشتر است و این لحظه را به هیچ قیمتی نمیفروشد.