غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نقش عالم خیال می بینم
در خیال آن جمال می بینم
همه عالم چو مظهر عشقند
همه را بر کمال می بینم
ساغر باده ای که می نوشم
عین آب زلال می بینم
نور چشمست و در نظر دارم
از سر ذوق و حال می بینم
آینه پیش دیده می دارم
حسن او بی مثال می بینم
ترک رندی و عاشقی کردن
از دل خود محال می بینم
نعمت الله را چو می بینم
صورت ذوالجلال می بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دنیای خیال و زیباییهای آن اشاره میکند. او در خیال خود جمال و عشق را به عنوان مظهر کمال مشاهده میکند. نوشیدن باده را به عنوان منبع زلالی و شادی میبیند و عشق و زیبایی را در دل خود حس میکند. همچنین او بر این باور است که ترک عشق و رندی برای او غیرممکن است و در نهایت، جمال الهی و زیباییهای خداوند را در همه جا مشاهده میکند.