غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
علم توحید نیک می دانم
خوش به ذوق این کتاب می خوانم
دو نگویم نه مشرکم حاشا
من یکی گویم و مسلمانم
می عشقش به ذوق می نوشم
رندم و ترک باده نتوانم
گاه در جمع و فارغ از هجرم
گاه چون زلف بت پرستانم
در همه حال با خدای خودم
نه غلط می کنم که خود آنم
مظهر اسم اعظم اویم
حافظ حرف حرف قرآنم
سید مجلس خراباتم
ساقی بزم باده نوشانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اعتقاد به خداوند و توحید است. شاعر به یقین به این نکته اشاره میکند که تنها او و خداوند وجود دارند و نمیتواند به شرک پایبند باشد. او از نوشیدن باده عشق لذت میبرد و خود را رند و آزاد میداند. در هر وضعیت، چه در جمع چه در تنهایی، با خداوند در ارتباط است و خود را نماینده اسم اعظم او میداند. در نهایت، او به عنوان حافظ قرآن و سید جمع میباشد که در مجالس خوشی و بادهنوشی حضور دارد.