نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

من به جان دوستدار رندانم

عاشق روی باده نوشانم

به جز از عاشقی و می خواری

هیچ کار دگر نمی دانم

نوبتی توبه کردم از باده

مدتی شد کز آن پشیمانم

شعر مستانه ای همی گویم

غزلی عاشقانه می خوانم

دُرد دردش مدام می نوشم

یار و همدرد دردمندانم

بندهٔ حضرت خداوندم

پادشاه هزار سلطانم

سید مجلس خراباتم

ساقی بزم می پرستانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به شراب و زندگی مستانه است. شاعر خود را به عنوان عاشق باده و زیبایی‌ها معرفی می‌کند و تأکید دارد که تنها به عشق و می‌خواری می‌پردازد. او به توبه از شراب اشاره می‌کند، اما از آن پشیمان است. شاعر شعری مستانه سروده و درد و شادی را با هم تجربه می‌کند. او خود را بنده خدا و پادشاهی از هزاران سلطان می‌داند و به عنوان سید مجلس می‌پردازد، به این معنا که جایگاهی خاص در مهمانی‌های شراب دارد.