غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مطرب خوش نوای رندانم
ساقی بزم باده نوشانم
سخن عاشقان اگر خواهی
بشنو از من که خوش همی خوانم
جام بر دست و مست و لایعقل
گرد رندان مدام گردانم
بزم عشق است مجلس دائم
روز و شب عاشق حریفانم
ساغر دُرد درد می نوشم
به از این خود دوا نمی دانم
صورتم موج و معنیم بحر است
ظاهراً این و باطناً آنم
می کشم خوان پادشاهانه
نعمت الله رسید مهمانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی لذتهای عشق و میگساری صحبت میکند. شاعر خود را به عنوان یک مطرب و خوشنوای رندان معرفی میکند که در مجالس بزم و عشق نغمه میخواند. او دست به جام باده زده و خود را در این حال مست و بیخود توصیف میکند. شاعر به دیگران میگوید که برای درک سخنان عاشقان باید این لذتها را احساس کنند. بزم عشق برای او همیشگی است و او در این زندگی غرق در عشق و شادی است. در نهایت، او تأکید میکند که تنها نوشیدن دردهای عشق برایش بهتر از هر دارویی است و درونش پر از معنا و عاطفه است.