نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من ترک می و صحبت رندان نتوانم

از جان گذرم وز سر جانان نتوانم

گوئی که برو توبه کن از باده پرستی

زنهار مگو خواجه که من آن نتوانم

بی زاهد و بی صومعه عمری بتوان بود

لیکن نفسی بی می و مستان نتوانم

صدخانه توانم که به یک دم بگذارم

ترک در میخانهٔ رندان نتوانم

با عشق در افتادم و تدبیر ندارم

در درد گرفتارم و درمان نتوانم

راز دل و دلدار نخواهم که بگویم

اما چه توان کرد چو پنهان نتوانم

با سید رندان خرابات حریفم

منکر شدن حال حریفان نتوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به می و شراب و رندان می‌پردازد. شاعر اعتراف می‌کند که نمی‌تواند از نوشیدن و ساز و گفتار رندان دست بکشد، حتی اگر بخواهد توبه کند. او بر این باور است که زندگی بدون عشق و می ممکن نیست و نمی‌تواند برای مدتی طولانی از این لذت‌ها دور بماند. شاعر همچنین به ناتوانی‌اش در پنهان کردن راز دل و ارتباط عمیقش با دوستانش اشاره می‌کند و تاکید دارد که نمی‌تواند آن‌ها را انکار کند. در نهایت، او به تعهد خود به عالم رند و زندگی پرشور و هیجانش اشاره می‌کند.