نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

حضرتی غیر او نمی دانم

گر تو دانی بگو نمی دانم

هر که گوید که غیر او باشد

مشنو از وی بگو نمی دانم

عین او را به عین او جویم

به از این جستجو نمی دانم

می خمخانه پاک می نوشم

کوزه ای یا سبو نمی دانم

برو ای عقل و گفتگو بگذار

مستم و گفتگو نمی دانم

هو هو لا اله الا هو

من چه گویم جز او نمی دانم

سید عاشقان یک رویم

عاقلانه دو رو نمی دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و معرفت الهی اشاره دارد. شاعر اصرار دارد که هیچ‌کس را جز خدا نمی‌شناسد و به تأکید می‌گوید که هرگونه گفت‌وگو درباره وجود غیر از او، بی‌معناست. او در جستجوی حقیقت و حقیقت وجود خود، تنها به پرستش و عشق به خدا توجه دارد. همچنین به عقل و گفتگو پشت کرده و به حالت مستی و عشق عاشقانه اشاره می‌کند. در نهایت، او ابراز می‌کند که نمی‌تواند هیچ‌چیز جز خدا را درک کند و تنها در عشق به او غرق شده است.