غزل شمارهٔ ۱۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
موجیم و حباب هر دو یک آب
آبست حجاب آب دریاب
آنها که به چشم عقل بینند
بینند خیال غیر در خواب
عقل ارچه چراغ بر فروزد
هرگز نرسد به نور مهتاب
معشوق خودیم و عاشق خود
عشقست دلیل راه اصحاب
آن نقطه بدان که اصل حرفست
یک فصل بخوان ولی ز هر باب
ما را نسب است از خداوند
عالی تر از این که راست انساب
در بحر محیط عشق غرقیم
مانند حباب و عین ما آب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در رابطه میان انسانها و عشق، و نیز ارتباط آنها با خداوند میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که همه ما مانند حبابها در یک آب هستیم و در اصل یکی هستیم. هرچند عقل میتواند روشنایی ببخشد، اما هرگز به درک کامل حقیقت نمیرسد. عشق به عنوان عامل و دلیل اصلی ارتباطات و شناخت مطرح میشود. در نهایت، شاعر میگوید که ما با خداوند نسب و پیوندی عمیق داریم و در دریای عشق غرق هستیم.