نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خواب

نقشبندی کن روان بر آب چشم ما چو آب

آینه بردار و تمثال جمال او نگر

جام می بستان که ساقی می نماید در شراب

سنبل زلفی که بینی نافه ای دان پر ز مشک

در چمن هر گل که چینی شیشه ای دان پر گلاب

بر در میخانه بگذر تا ببینی آن یکی

مست با رندان نشسته باده نوشان بی حجاب

ذره ای از نور او بنموده خوش ماهی تمام

سایه بان حسن او را سایه کرده آفتاب

ساقی ما می به ما از خم وحدت می دهد

بی حسابش نوش کن کاین را نمی باشد حساب

نعمت الله می دهد فتوی که این می را بنوش

من حلالش می خورم والله اعلم بالصواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جاذبه معشوق می‌پردازد. او از خواب و خیال‌های زیبا صحبت می‌کند که به چشمش نقش می‌زنند و آینه‌ای را به دست می‌گیرد تا چهره معشوق را ببیند. شاعر اشاره می‌کند که ساقی در میخانه، شراب را برای عاشقان می‌نوشاند و زیبایی و دلربایی معشوق را با گلها و عطرها مقایسه می‌کند. همچنین، او دعوت می‌کند که به میخانه بروند و زیبایی مستی و شادی را در کنار رندان ببینند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که باده‌ای که ساقی می‌دهد، بی حد و حساب است و نعمت الهی که از آن می‌نوشد، حلال است و این عمل را با جرات تأیید می‌کند.