غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خیزید که تا جام شرابی به کف آریم
این یک دو نفس عمر به ضایع نگذاریم
یک دم که ز ما فوت شود بی می و معشوق
شک نیست که آن دم ز خیالش نگذاریم
هر جام پر از می که بیابیم بنوشیم
با همنفسی عمر عزیزش به سر آریم
جان در تن ما عشق نهاده به امانت
امید که بر خاک در او بسپاریم
بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست
گر باده ننوشیم در اینجا به چه کاریم
آن عهد که با ساقی سرمست ببستیم
تا روز قیامت به همان قول و قراریم
روشن شده ازنور رخش دیدهٔ سید
خوش نقش خیالی است که بر دیده نگاریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذت بردن از زندگی و میزمینی صحبت میکند. او دعوت میکند که به خوشی بپردازیم و از لحظات عمر خود استفاده کنیم، چرا که هر لحظهای که از بین میرود، ارزشمند است. شاعر به عشق و شوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که باید در کنار دوستان و محبوب خود زندگی را جشن بگیریم. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که ارتباط و قولهایی که با عشق و شادی بسته شده، تا ابد باقی خواهند ماند. در نهایت، زیبایی و نور چهره محبوبش نیز الهام بخش او در این سفر عاشقانه است.