غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما عاشق چشم مست یاریم
آشفتهٔ زلف بیقراریم
سرمست می الست عشقیم
شوریدهٔ چشم پر خماریم
آئینهٔ روشن ضمیریم
خورشید منیر بی غباریم
پرگار وجود کایناتیم
هر چند که نقطه را نگاریم
هر دم که نفس ز خود برآریم
جانی به جهانیان سپاریم
در هر دو جهان یکیست موجود
باقی همه صورت نگاریم
یک باده و صد هزار جام است
ما جمله یکیم اگر هزاریم
سیمرغ هوای قاف قربیم
شهباز فضای برج یاریم
دُریم و لیک در محیطیم
بحریم ولیک درگذاریم
تا واصل ذات عشق گشتیم
در هر صفتی دمی برآریم
دریاب رموز نعمت الله
پنهان چه کنیم آشکاریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی یار سخن میگوید و به حالتهای روحی خود اشاره میکند. او خود را غرق در عشق و سکر میبیند و به زندگی و وجود درونی اشاره میکند. شاعر بر این باور است که در تمام عالم، وجود به یک حقیقت اشاره میکند و همهی موجودات تنها جلوههایی از آن حقیقتاند. او همچنین به یکپارچگی و وحدت در میان انسانها و موجودات اشاره دارد و به دنبال درک عمیقتری از عشق و نعمتهای الهی است. در نهایت، شاعر تاکید میکند که هرچه که در ظواهر وجود دارد، در ذات خود آشکار و یکی است.