غزل شمارهٔ ۱۱۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ماه ما از در در آمد نیمشب
آفتاب ما برآمد نیمشب
بخت ما بیدار شد در نیمروز
عمر رفته بر سر آمد نیمشب
بس که آب دیده ام در خاک ریخت
سرو نازم در بر آمد نیمشب
وصل او در روز خوش باشد ولی
بی رقیبان خوشتر آمد نیمشب
روز تا شب در تمنا بود دل
ناگهانی دلبر آمد نیمشب
خلوت جانم چو شب تاریک بود
روشنی او در آمد نیمشب
نعمت الله را درخت دولتش
از سعادت در بَر آمد نیمشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لحظهای است که در نیمه شب، اتفاقات خوشایندی رخ میدهد. شاعر به توصیف ورود ماه و آفتاب در این زمان میپردازد و بخت و عمرش را به بیداری و پایان میرسند. او از غم و اشکهایش نیز سخن میگوید و میگوید که در این شب، معشوقاش به سراغش میآید و خلوتی که داشت، با نور وجود او روشن میشود. همچنین به درخت دولت نعمتالله اشاره میکند که در این ساعات خوش، به مثابه برخاستن خوشیها و سعادت در زندگی است. بهطور کلی، شب به عنوان زمان رازآلود و سرشار از احساسات عاطفی و شادی معرفی میشود.