نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مست و رند و لاابالی در جهان افتاده‌ایم

بر در میخانهٔ خمار سر بنهاده‌ایم

جام‌های خسروانی خورده‌ایم اندر الست

تا نپنداری که ما امروز مست باده‌ایم

بر در سلطان عشقش چون گدایان سال‌ها

بر امید وعدهٔ دیدار او استاده‌ایم

ما به بدنامی اگر چه ننگ خلق عالمیم

جز به نام صانع بی‌چون زبان نگشاده‌ایم

ساکن میخانه‌ایم و عشق می‌ورزیم فاش

فارغ از پیر و مرید وخرقه و سجاده‌ایم

نعمت اللهیم و در اقلیم عالم مُهروار

بر در و دیوار و بام خاص و عام افتاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالت مستی و بی‌اعتنایی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیایی گرفتار آمده‌اند. آنها بر در میخانه نشسته و به عشق و امید دیدار معشوق شان مشغولند، هرچند ممکن است به دلیل رفتارشان مورد سرزنش قرار گیرند. شاعر خود را در میخانه‌ی عشق معرفی می‌کند و تاکید می‌کند که از سنت‌های معمول و ظاهری دوری کرده است. در نهایت، زندگی‌شان را پر از عشق و شعف توصیف می‌کند و به زیبایی‌های عالم اشاره می‌نماید.