نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

زنده به حیات عشق اوئیم

پیوسته به عشق او نکوئیم

ما ساده دلیم و آینه هم

با او یک رو و رو بروئیم

گوئیم هر آنچه او بگوید

بی گفتهٔ او سخن نگوئیم

بحریم و حباب و موج و جوئیم

در آب نشسته آب جوئیم

ای عشق بیا که جان مائی

وی عقل برو که ما ولوئیم

نقشی که خیال غیر بندد

از چشمهٔ چشم خود بشوئیم

با سید خویشتن حریفیم

در خدمت بندگی اوئیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و پیوسته به معشوق است. شاعر از ارتباط نزدیکی که با او دارد سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که در کلام و رفتار خود باید تابع او باشد. شاعر خود را همچون آینه‌ای می‌داند که تمامی وجودش منعکس کننده عشق و محبت به معشوق است. او به سادگی و عدم تعلق به امور دنیوی اشاره می‌کند و عشق را همچون جانی می‌داند که حیات اوست. در نهایت، شاعر به وحدت با معشوق اشاره می‌کند و از خدمتگزاری به او به عنوان هدف زندگی خود یاد می‌کند.