غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشق است که مبتلای اوئیم
در هر حالی برای اوئیم
مستیم و حریف می فروشیم
خاک در آن سرای اوئیم
دل داده به باد در خرابات
سرگشته و در هوای اوئیم
در بحر محیط غرق گشتیم
مائیم که آشنای اوئیم
درد آمد و دردمند میجست
می گفت که ما دوای اوئیم
چون اوست دوای بینوایان
ما بندهٔ بینوای اوئیم
از دولت بندگی سید
شاهیم ولی گدای اوئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی به معشوق است. شاعر بیان میکند که در هر شرایطی عاشق است و این عشق او را به مستی و سرگشتگی کشانده است. او خود را در میان عشق غرق شده و در پی دوای دردها میگردد، در حالی که میداند عشق او به معشوق، نشانهای از بندگی و گدا بودن است. به طور کلی، شعر تأکید بر عشق عمیق و وابستگی به محبوب دارد.