غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ما بندهٔ مطلق خدائیم
فرزند یقین مصطفائیم
در مجمع انبیا حریفیم
سر حلقهٔ جلمه اولیائیم
او با ما ، ما ندیم اوئیم
آیا تو کجا و ما کجائیم
مستیم ز شراب وحدت عشق
مستانه سرود می سرائیم
تا واصل ذات خویش گشتیم
با هر صفتی دمی سرائیم
یک معنی و صدهزار صورت
در دیدهٔ خلق می نمائیم
سید ز خودی خود فنا شد
والله به خدا که ما خدائیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی عارفانه و ارتباط عمیق با خداوند میپردازد. شاعر خود را بنده مطلق خدا میداند و به یقین و معرفت اشاره میکند. او خود را در کنار پیامبران و اولیا قرار میدهد و بیان میکند که با وجود ارتباط نزدیک با خدا، هنوز از محتوای خود غافل نیست. عشق و وحدتش را همچون شرابی مستکننده میخواهد و در حالت روحانی خود، هر لحظه با صفات الهی سرود میخواند. شاعر به وحدت وجود اشاره دارد و با بیان اینکه در نهایت خود را فانی در خدا میداند، اظهار میدارد که در حقیقت، او و خدا یکی هستند.