نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حمد تو بینهایت و لطف تو بیکران

با جمله در حدیث و جمال تو بس عیان

فی الجمله چون منم تو همه کیستی بگو

ور خود توئی بگو که من اکنون شدم نهان

در کعبه و کنشت و خرابات وصل تست

در زهد و در صلاح و در انکار و امتحان

فی الجمله عارفیم به هر صورتی که هست

در دیدن صفات و کمال تو هر زمان

با ما توئی و از تو جدا نیست هیچ چیز

پیوند ما و تو به کرم هست جاودان

نور تو آسمان و زمین را ظهور داد

روشن شد از جمال و کمال تو این جهان

سید به بنده داد و جودی ز جود خود

بنمود آنچه بود به ارباب این و آن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره عشق و محبت به خداوند و شناخت اوست. شاعر در این شعر به ستایش بی‌نهایت خداوند و صفات رحمت او می‌پردازد و بیان می‌کند که همه چیز در وجود خداوند است. او اشاره می‌کند که خداوند در همه جا حاضر است و هیچ چیز از او جدا نیست. همچنین، نور خداوند به جهان روشنی می‌بخشد و صفات او در کمال انسانی نمایان می‌شود. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که رابطه انسان و خداوند به واسطه فضل و رحمت او همیشگی است.