غزل شمارهٔ ۱۲۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مست بودی مست رفتی از جهان
مست باشی مست خیزی جاودان
مست خیزد هر که او سرمست رفت
ور رود مخمور باشد همچنان
هر چه ورزی دان که می ارزی همان
قیمتت باشد به قدر این و آن
من نشان از بی نشانی یافتم
بی نشان شو تا بیابی این نشان
تا میان او گرفتم در کنار
نیست غیری در کنار و در میان
خیز دستی برفشان پائی بکوب
سر فدا کن در سماع عارفان
نعمت الله گر همی خواهی بجو
همچو گنجی در دل صاحبدلان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به اهمیت حالت مستی و سرمستی در زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر مست باشی و از دنیای مادی جدا شوی، میتوانی به جاودانگی دست یابی. او تأکید میکند که هر کس که در این حالت سرمست است، به حقیقت نزدیکتر میشود و باید بینشان شود تا نشانهای واقعی را دریابد. در پایان، از جستجوی نعمتهای الهی میگوید که همچون گنجی در دل عارفان پنهان است و باید با تلاش و فدای خود به آن دست یابیم.