غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حال من از آن نرگس مستانه طلب کن
راز دلم از سنبل جانانه طلب کن
در صومعه باری نتوان یافت حضوری
ای یار حضور از در میخانه طلب کن
آن چیز که از عالم صدساله ندیدی
از یک نظر عاشق دیوان طلب کن
در کنج دلم گنج غم عشق دفین است
گنج ار طلبی در دل ویرانه طلب کن
جان باختن از عاشق بیدل طلب ای دوست
مردانگی از مردم مردانه طلب کن
سوز دل دلسوختهٔ آتش عشقش
در سینهٔ شمع و دل پروانه طلب کن
چون مردمک دیدهٔ دریا دل سید
در دیدهٔ ما در شو و دردانه طلب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از محبوب میخواهد تا حال او را از نرگس مست و راز دلش را از سنبل جانانه بپرسد. او تأکید میکند که در صومعهها نمیتوان به حضور محبوب دست یافت و باید او را از در میخانه طلب کرد. شاعر همچنین اشاره میکند که چیزهایی که در عالم مشاهده نکردهایم، میتوانیم از یک نظر عاشق به دست آوریم. او در دل خود گنجی از غم عشق دارد و اگر کسی به دنبالش است، باید در دل ویرانه او جستجو کند. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و درد دل سوخته اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به او توجه کند و در دلش جایی داشته باشد.