غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
می نماید در نظر نقش خیال روی تو
گر به کعبه می روم یا می روم در میکده
واقفی بر حال من باشم به جستجوی تو
ما در این دریا به هر سوئی که کشتی می رود
می رویم و رفتن ما نیست الا سوی تو
قیمت یک موی تو دنیی و عقبی کی دهد
کی ستانم کی دهد یک تارئی از موی تو
زاهد مخمور باشد روز و شب در گفتگو
سید سرمست ما دائم به گفتگوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با تعابیری زیبا و عمیق درباره عشق و جستجوی معشوق سخن میگوید. شاعر به نور و زیبایی چهره محبوب اشاره میکند و بیان میکند که دنیا در اثر وجود او آشفته و پر از شوق است. عقل انسان میخواهد در کوی معشوق بچرخد، اما در این راه هم به حقیقتی میرسد که هیچ چیز جز عشق او مهم نیست. شاعر تأکید میکند که هر چیزی در چشم او به مثابه آینهای از زیبایی معشوق است و در جستجوی او به کعبه و میکده سفر میکند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که هر حرکت و سفر او در واقع به سمت عشق و محبوبش میباشد. در نهایت، شاعر به ارزش و قیمتی که برای موی محبوبش قائل است اشاره میکند و بر سرمستی و شگفتی پیرامون سخنان معشوق تأکید میکند.