غزل شمارهٔ ۱۳۰۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو
کنم جان عزیز خود فدای که فدای تو
نوائی از تو می خواهم اگر انعام فرمائی
چه خوش باشد اگر یابد نوائی بینوای تو
دلم خلوتسرای تست غیری درنمی گنجد
ندارم در همه عالم کسی دیگر به جای تو
گذشتم از خودی بی شک برای دولت وصلت
به صدق دل شدم دائم برای تو برای تو
اگر چه زاهد رعنا بهشت جاودان جوید
بهشت جاودان من در خلوتسرای تو
هوای تست عمر من همیشه از خدا خواهم
چه خوش عمری که من دارم که هستم در هوای تو
مشو بیگانه از سید که سید رند سرمست است
به جای خویش می دارش که باشد آشنای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و ارادت عمیق به معشوق است. شاعر از اهمیت و جایگاه محبوب خود در زندگیاش صحبت میکند و اظهار میدارد که هیچ کس را به جز او در دل ندارد. او بیان میکند که به خاطر عشق معشوق، از خود میگذرد و به سعادت و خوشبختی در کنار او فکر میکند. شاعر همچنین به بهشت جاودان اشاره میکند که برای او فقط در کنار محبوبش معنا دارد. در نهایت، از هوای محبوبش به عنوان عنصر حیاتش یاد میکند و از دیگران میخواهد که به این عشق احترام بگذارند.