غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو
محبان تو بسیارند از ایشانم به جان تو
اگر لطفت کند رحمت مرا از خاک بردارد
نثار و پیشکش جان را بر افشانم به جان تو
به هر حالی که می باشم نباشم بی خیال تو
وگر بی تو دمی بودم پشیمانم به جان تو
دلم خلوتسرای تست غیری در نمی گنجد
کجا گنجد چو غیر تو نمی دانم به جان تو
به کفر زلف تو ایمان من آوردم به جان و دل
سر موئی نمی گردم مسلمانم به جان تو
اگر بلبل ثنای گل دو روزی در چمن گوید
منم مداح تو کز جان ثنا خوانم به جان تو
اگر رند خوشی جوئی به میخانه گذاری کن
حریف نعمت الله شو که من آنم به جان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس عمیق و صمیمانهای نسبت به محبوبش را بیان میکند. او با ناله و واژههایی عاشقانه از جنون و پریشانی خود سخن میگوید و به عشق و علاقهاش به محبوب اعتراف میکند. او تأکید میکند که هیچ چیزی جز عشق محبوب در دلش جا ندارد و خود را کاملاً به او وابسته میداند. شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی به خاطر زیبایی زلف معشوقاش از اصل ایمان خود میگذرد و حاضر نیست حتی به اندازه یک موی او از او دور شود. در نهایت، او به میخانه دعوت میکند و خود را به عنوان کسی معرفی میکند که در عشق محبوبش غرق شده و هر لحظهاش را به او تقدیم میکند.