نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در دیده توئی و دیده ام تو

در دیده مشو که دیده ام تو

از من تو کناره کی توانی

چون درکش خود کشیده ام تو

هر کس یاری گزید ای دوست

من بر همگان گزیده ام تو

سرمستم و جام باده بر دست

مهمان من و رسیده ام تو

ای نور دو چشم نعمت الله

در دیده توئی و دیده ام تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و وابستگی عاطفی خود به معشوق می‌پردازد. او بیان می‌کند که وجود معشوق در همه جوانب زندگی‌اش احساس می‌شود و نمی‌تواند از او دور باشد. شاعر به عمق احساسش اشاره می‌کند و می‌گوید که معشوقش در نگاه او حضور دارد و هرکس را که دوست دارد، مد نظر خود قرار می‌دهد. در نهایت، او با شوق و شادابی به استقبال معشوقش آمده و از بودنش در کنار او لذت می‌برد.