غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل ز جان برگیر و جانان را بجو
کفر را بگذار و ایمان را بجو
سایه بگذار آفتابی را طلب
این مجو ای یار ما آن را بجو
آبروئی جو در این دریای ما
جو چه می جوئی تو عمان را بجو
گنج او درکنج ویران دل است
گنج خواهی کنج ویران را بجو
مجمع اهل دلان گر بایدت
مو به مو زلف پریشان را بجو
گر حضور صحبتی جوئی چو ما
زاهدان بگذار و رندان را بجو
نعمت الله را بجو گر عاشقی
جام می بستان و مستان را بجو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به جستجوی عشق و حقیقت. شاعر از ما میخواهد که دل را از وابستگیها رها کنیم و به دنبال معشوق واقعی بگردیم. او تاکید میکند که باید از فکر کفر دور شویم و به ایمان بپردازیم. همچنین اشاره میکند که باید در جستجوی آبرو و ارزشهای واقعی باشیم و گنجهای معنوی را در دلهای ویران بیابیم. در نهایت، او از ما میخواهد که به جای زاهدی و دوری از لذات، با رندان و عاشقان همراه شویم و از نعمتهای عشق بهرهمند شویم.