غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر ذوق طلب کنی ز ما جو
بگذر ز خود و برو خدا جو
در بحر به عین ما نظر کن
آنگاه در آ و ما به ما جو
ما دُردی درد نوش کردیم
با درد در آ ز ما دوا جو
از ما بشنو نصیحتی خوش
نیکی کن و نیکیش جزا جو
دهقانی کن مکن گدائی
از کسب حلال خود نوا جو
گر طالب علم کیمیائی
در خاک سیاه کیمیا جو
رو روح بگیر و جسم بگذار
بگذار کدورت و صفا جو
با شمس و قمر ندیم می باش
از هر دو مراد دو سرا جو
مستیم و حریف نعمت الله
در مجلس او درآ مرا جو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به جستجوی حقیقت و ارزشهای معنوی دارد. شاعر به ما میگوید که اگر در پی شعف و شوق معنوی هستیم، باید خود را کنار بگذاریم و به پروردگار متوجه شویم. او اشاره میکند که باید در عمق وجود خود بنگریم و درمان دردهایمان را در نزد خود بیابیم. همچنین بر اهمیت نیکی و انجام کارهای خوب تأکید میکند و از گدایی در زندگی پرهیز میدهد. شاعر توصیه میکند که برای کسب علم و معرفت، به تلاش و جستجو بپردازیم و روحمان را ارتقاء دهیم. در نهایت، او به همراهی با نعمتهای الهی و زندگی در صحنههای زیبای کائنات دعوت میکند.