غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دنیا و آخرت بر رندان به نیم جو
صد دل به حبه ای و دو صد جان به نیم جو
سودا نگر که عشق به صد جان خریده ایم
بفروختیم روضهٔ رضوان به نیم جو
با گنج عشق مخزن قارون به پولکی
با ملک فقر ملک سلیمان به نیم جو
با درد دل خوشیم دوا را چه می کنیم
داروی ماست دردش و درمان به نیم جو
ای عقل جو فروش که گندم نمایدت
کاه است و هست و کاه فراوان به نیم جو
گوئی که هست خرمن طاعت مرا بسی
صد خرمن چنین بر یاران به نیم جو
ما بنده ایم و سید ما نعمت الله است
جائی که نیست بندهٔ جانان به نیم جو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبادل و معاملههایی که در دنیا و آخرت انجام میشود، اشاره دارد. شاعر با تعبیری هنری بیان میکند که در عشق و محبت، ارزشها به اندازه اندکی از دنیا و آخرت فدای عشق میشوند. او به قدرت عشق اشاره میکند که به قیمتهای ناچیز، تمامی دلها و جانها را میخرد. در این میان، سخن از فقر و غنای روحی به میان میآید و اینکه باید به ارزشهای معنوی و روحی توجه کرد. شاعر به عقل و فهم هشدار میدهد که نباید تنها به ظواهر چیزها توجه کرد، زیرا بسیاری از آنها در واقع هیچ ارزشی ندارند. او خود را بنده حق میداند و بر این باور است که در جایی که عشق و بندگی واقعی وجود دارد، هیچ چیز ارزشمندتر از آن نخواهد بود.