نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو

در زاویهٔ چشم در آ و همه بین شو

گوئی که منم عاشق و معشوق من آنست

عشقی به حقیقت تو همانی و همین شو

در کوی خرابات گرفتیم مقامی

رندانه بیا ساکن این خلد برین شو

سریست امانت بر ما جان گرامی

گر زانکه امانت طلبی روح امین شو

عاشق شو و این عقل رها کن که چنان نیست

بشنو سخن عاشق سرمست و چنین شو

گر آتش عشقش به تو نوری بنماید

اندیشه مکن نور خدایست قرین شو

با سید سرمست قدم نه به خرابات

می نوش و چو چشم خوش او عین یقین شو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خواننده می‌خواهد که در خلوت خود به دنیای درون خود بروید و عاشقانه زندگی کند. او عشق را به عنوان حقیقتی می‌نگرد که باید شناخته و تجربه شود. شاعر به لذت‌های دنیوی و عوالم عرفانی اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که عقل را رها کرده و به عشق و مستی دل بسپارد. همچنین او به نور و حقیقت الهی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که با پیروی از عشق، می‌توان به روشنایی و یقین دست یافت. در نهایت، از همراهی با رندهای عالم و نوشیدن از شراب عشق دعوت می‌کند.