غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گفتهٔ عاشقان به جان بشنو
این چنین گفته ای آنچنان بشنو
با تو گویم حکایت مستان
بشنو از قول عاشقان بشنو
نوش کن جام می که نوشت باد
با تو گفتم ز جان به جان بشنو
از سر ذوق گفته ام سخنی
آن معانی ازین بیان بشنو
می و جام و حریف و ساقی اوست
دو مگو کان یکیست آن بشنو
از کنار نگار اگر پرسی
در میان آ و از میان بشنو
سخن سیدم روان می خوان
آه جانسوز عاشقان بشنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به عشق و شوق اشاره دارد و به شنیدن سخنان عاشقانه دعوت میکند. شاعر از شنونده میخواهد تا داستان مستان را با دقت گوش دهد و از جام می بنوشد که فرستاده باد است. او به عشق و دوستی پرداخته و میگوید که می، جام و حریف یکی هستند. در نهایت، شاعر بر اهمیت شنیدن سخنان عاشقانه تأکید میکند و از شنونده میخواهد تا صدای عاشقان را با جان خود بشنود.