غزل شمارهٔ ۱۳۶۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در دو عالم یکست مثلش کو
کی بود مثل چون نباشد دو
به وجود او یکی است تا دانی
این دوئی از چه خاست از من و تو
به ظهور آن یکی هزار نمود
می نماید هزار اما کو
گنج و گنجینه و طلسمی تو
هر چه خواهی ز خویشتن می جو
میل با عاقل دو رو چه کنی
باش با عاشقان او یک رو
غیر اونیست ور تو گوئی هست
نبود هیچ هستئی بی او
نعمت الله یکی است در عالم
ور تو گوئی که دو برد می گو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات به یکتایی و وجود واحد اشاره دارد. شاعر به این نکته میپردازد که در جهان تنها یک حقیقت وجود دارد و همهٔ پدیدهها و دوگانگیها از ما و ماها ناشی میشود. او میگوید که این حقیقت واحد در هزاران شکل و رنگ خود را نمایان میکند، اما در نهایت همهٔ آنها به یک منبع بازمیگردند. شاعر به عشق و عشق ورزی تاکید میکند و میگوید که هر چیزی که بخواهی، باید از درون خود بجویی. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ وجودی بدون این حقیقت واحد وجود ندارد و نعمت واقعی، یکتایی اوست.