غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جز یکی نیست در جهان دو مگو
وحده لا اله الا هو
او یکی و مراتبش بسیار
به مراتب یکی نگویم دو
بحر ما موج زد به جوش آمد
آب حیوان روان شد از هر سو
هر که عالم به نور او نگرد
هرچه بیند همه بود نیکو
چشم مردم از او منور شد
چون توان دید ذره ای بی او
شعر سید به شوق خوش می خوان
قول مستانه خوشی می گو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد یکتایی خداوند و تجلیات او در جهان سخن میگوید. شاعر به این نکته تأکید دارد که در جهان، هیچکس جز خداوند واحد نیست و به همین دلیل، نمیتوان او را تجزیه کرد یا دوگانه دانست. وجود خداوند در هر چیز احساس میشود و همه چیز در این جهان ناشی از نور اوست. همچنین به نقش نور الهی در بصیرت مردم اشاره شده و بیان میکند که همه چیز در جهان از دیدگاه الهی نیکوست. در پایان، شاعر با شوق و شادی از این موضوع سخن میگوید.