غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عارفانه بیا و خوش می گو
وحده لا اله الا هو
ذکر مستانه می کنم شب و روز
تو ز من بشنوی و من از او
همه عشق است و ما در او غرقیم
عین ما را به عین ما می جو
باش با عاشقان او یک روی
خوش بگو لا اله الا هو
در دو آئینه رو نمود یکی
آن یکی باشد و نماید دو
غیر او نیست در وجود ای دوست
ور تو گوئی که هست غیری کو
این چنین گفته های مستانه
بشنو از من که گفته ام نیکو
خرقهٔ پاک اگر هوس داری
جامهٔ خود تو از خودی می شو
نعمت الله یکی است در عالم
فارغ است از خیال عقل دو رو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عرفان و عشق الهی اشاره میکند و به وحدت وجود میپردازد. او دعوت به یاد خدا میکند و بیان میکند که عشق و وجود واقعی تنها در او است. این شعر از زبان مستانانه و عاشقانه بیان شده و تأکید دارد بر اینکه همه چیز در عشق و خداوند متجلّی است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که غیر از خدا وجود ندارد و هر آنچه هست به او برمیگردد. در نهایت، او از شنونده میخواهد که از طریق عشق و عرفان، به حقیقت پی ببرد.