غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عمریست تا دل من با بیدلان نشسته
خوش گوشه ای گرفته در کنج جان نشسته
رندی حیات جاوید یابد که از سر ذوق
مستانه در خرابات خوش با مغان نشسته
سلطان عشق بنشست برتخت دل چو شاهی
تختی چنین که دیده شاهی چنان نشسته
خوش بلبلی است جانم کاندر هوای جانان
نالد به ذوق دایم در گلستان نشسته
گر عاشقی ز خود جو معشوق خویشتن را
زیرا که او همیشه با عاشقان نشسته
بر گرد قطب یاران پرگاروار گردند
سرگشته در کناره او در میان نشسته
رندی چو نعمت الله جوئی ولی نیابی
برخاسته ز عالم بی خان و مان نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالاتی از عشق و شور و شعف در دل عاشقان است. شاعر میگوید که دل او همیشه همراه بیدلان و در کنج جان نشسته است. او از رندی و حیات جاویدان سخن میگوید و اشاره میکند که عشق بر تخت دل او نشسته و این حالت را مانند سلطنتی میبیند. شاعر به خوشحالی جانش در هوای محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که عاشق باید همیشه در جستوجوی معشوق خود باشد، چرا که عشق همواره با عاشقان است. در نهایت، شاعر از وضعیتی سخن میگوید که رندی در جستجوی نعمت و عشق است، در حالی که از بیخانمانی خود رنج میبرد.