نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عقل در کوی عشق سرگشته

چون گدائیست در به در گشته

خبری یافته ز میخانه

زان خبر مست و بی خبر گشته

دیده نقش خیال او دیده

آب از آن روش در نظر گشته

همچو پرگار گرد نقطهٔ دل

سالها جان ما به سر گشته

از می و جام با خبر باشد

هر که چون ما به بحر و بر گشته

ساغر می مدام می نوشتم

لاجرم حال ما دگر گشته

هر که گشته غلام سید ما

در همه جای معتبر گشته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و قهرمانانی است که در جستجوی معشوق خود هستند. شاعر از عقل به عنوان گدایی یاد می‌کند که در کوی عشق سرگردان شده و از خبری درباره میخانه (جای عاشقان) مست و بی‌خبر گشته است. او از جمال معشوق سخن می‌گوید که مانند آبی در نظرش جلوه‌گر است و اشاره به دلبستگی عمیق او دارد. شاعر بیان می‌کند که سال‌ها وجودش در عشق معشوق می‌گذرد و همگان که همچون او در این راه هستند، به درک عمیق‌تری از عشق می‌رسند. در نهایت، شاعر حال خود را به واسطه عشق و زندگی با سید خود بیان می‌کند و می‌گوید که هر کس به محبت او در آمده، در همه جا معتبر شده است.