غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
حزنی آمد به نزدم صبحگاه
ره ندادم شد ز پیشم رو سیاه
در طریق عاشقی مردانه باش
تا رسی در بارگاه پادشاه
رهزنان در راه بسیارند لیک
رهبری جو تا نگردد دین تباه
سالک رهدار می دانی که کیست
آن که راه خویشتن دارد نگاه
راه تجرید است اگر ره می روی
بگذر از اسباب ملک و مال و جاه
در طریق حق گناه تو توئی
بگذر از خود گر نمی خواهی گناه
بزم سید جوی و کوی می فروش
روید از این خانهٔ بی راه آه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسیری که عاشق باید در زندگی طی کند، اشاره میکند. او از حزنی که صبحگاه به ملاقاتش آمده سخن میگوید و سرانجام، به اهمیت پایبندی به عشق و صداقت در راه حق تأکید میکند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که در مسیر عشق و حقیقت، باید از موانع مادی و دنیوی گذشت و خود را از گناهان آزاد کرد. او از سالک (مسافر طریق حق) میخواهد تا با نگاه به درون، راه راست را پیدا کند و در نهایت به بزم عشق و معرفت برسد.