غزل شمارهٔ ۱۴۴۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل ز ما کردی بری یعنی که چه
هیچ با ما ننگری یعنی که چه
بی حریفان خلوتی دارم مدام
می به تنها می خوری یعنی که چه
می نهی لب بر لب جام شراب
آبرویش می بری یعنی که چه
رو گشائی راز گوئی با صبا
پردهٔ گل می دری یعنی که چه
بر سر راه امید افتاده ایم
بر سر ما نگذری یعنی که چه
هر نفس آئینهٔ روشن دلی
می بری می آوری یعنی که چه
دم مزن از سیدی گر عاشقی
بندگی و سروری یعنی که چه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زبان کنایه و استعاره به بیان احساسات و تفکرات خود میپردازد. او از دلشکستگی و جدایی میگوید و به بیاعتنایی محبوب اشاره میکند. شاعر به خلوت خود با می و اشاره به شرافت و آبروی آن میپردازد و از راز و حقیقت زندگی و عشق سخن میگوید. همچنین، روی امید به زندگی تأکید میکند و از مشکلات و دردهای عاشقانه خود صحبت میکند. در نهایت، شاعر به نکتهای اشاره میکند که عشق و بندگی نمیتواند یکدیگر را نادیده بگیرد.