نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنین دیوان که ما داریم از دیوان دیوان به

چه جای دیو با دیوان که از ملک سلیمان به

دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان

که دُرد درد عشق او به نزد ما ز درمان به

رهاکن کفر و هم کافر مسلمان باش مردانه

چوخواهی مرد ای درویش اگر میری مسلمان به

دل معمور آن باشد که خوش گنجی بود در وی

دگر گنجی در او نبود بسی زان کنج ویران به

چو دل با تو نمی ماند به دلبر گر دهی اولی

چو جای از تن بخواهد شد فدای روی جانان به

خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست

چنین بزمی ملوکانه ز خاقانی خاقان به

غلام سید ما شو که سلطان جهان گردی

به نزد حق غلام او بسی از شاه سلطان به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره عشق و عواطف انسانی صحبت می‌کند و به زیبایی‌های عشق و دل‌زدگی می‌پردازد. شاعر به مقایسه دیوان و درد دل می‌پردازد و می‌گوید که درد عشق از هر درمانی ارزش بیشتری دارد. او به اهمیت ایمان و صداقت در رابطه اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که اگر می‌خواهد مردانه زندگی کند، باید مسلمان باشد. همچنین به معنای دل و اهمیت آن در زندگی می‌پردازد و اشاره می‌کند که دل باید مملو از عشق باشد وگرنه بی‌فایده است. در نهایت به لذت‌های زندگی، از جمله می و جشن، اشاره می‌کند و می‌گوید که بندگی و غلامی نزد خداوند ارزشمندتر از سلطنت است.