غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
درد میکش که تا دوا یابی
درد مینوش تا صفا یابی
ای که گوئی خدای میجویم
بگذر از خود که تا خدا یابی
گر نوایی ز عارفی جویی
بینوا شو که تا نوا یابی
گر گدائی کنی چو درویشان
هر چه خواهی ز پادشا یابی
بزم عشق است و عاشقان سر مست
به ازین مجلسی کجا یابی
از فنا خوش بقا توانی یافت
رو فنا شو که تا بقا یابی
نعمتاللّه را اگر جویی
به خرابات رو که تا یابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ جستجوی خدا و عشق و نیاز به ورود به عرصههای مختلف زندگی برای یافتن آرامش و نعمتهای الهی است. شاعر به ما میگوید که اگر درد و رنج بکشیم و تسلیم نشویم، به آرامش و صفا خواهیم رسید. همچنین، برای رسیدن به خدا باید از خودخواهی و Ego بگذریم و در طلب معرفت و عشق باشیم. او توصیه میکند که اگر خواهان نعمت الهی هستیم، باید به جاهایی برویم که به نظر میرسد دور از صحنههای عادی است، چرا که در این خراباتها و نزد درویشان، به حقیقت و آگاهی نزدیکتر خواهیم شد. در نهایت، شاعر به اهمیت فنا در راه نائل شدن به بقا و عشق اشاره میکند.