غزل شمارهٔ ۱۴۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ساقی قدحی شراب در ده
دل سوخته را کباب در ده
راضی نشوم به یک دو سه جام
لطفی کن و بی حجاب در ده
از پردهٔ غیب روی بنما
در خطهٔ جان خطاب در ده
ای عشق ندای پادشاهی
در ملک چو آفتاب در ده
در ده کس نیست جمله مستند
بانگی بده خراب در ده
ما گمشدگان کوی عشقیم
راهی بنما صواب در ده
در بیداری اگر صلائی
ما را ندهی خراب در ده
پنهان چه دهی شراب وحدت
رندانه و بی حجاب در ده
شادی روان نعمت الله
دهدار مرا شراب در ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به نوشیدن شراب عشق و شادی. شاعر از ساقی میخواهد که بیش از یک یا دو جام برای دل سوختهاش بیافشاند و به او لطف کند و رازهای پنهان عشق را نمایان سازد. او خود را مانند گمشدگان عشق میداند و از ساقی میخواهد که راه هدایت را به او نشان دهد و از شراب وحدت بدون پردهپوشی به او بدهد. در نهایت، شاعر به دنبال حالتیست که در آن بتواند شادی و نعمت را در زندگی خود احساس کند.