غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نرگست را باز سرخوش کرده ای
سنبلت بر گل مشوش کرده ای
دست از خون دل بیچارگان
باز می بینم منقش کرده ای
آتشی در جان ما انداختی
گوئیا نعلم در آتش کرده ای
جان ما را مبتلا کردی به هجر
عیش ما را باز ناخوش کرده ای
من نگویم ترک عشقت گرچه تو
یاری دیرینه ترکش کرده ای
ای دل آخر چیست حالت بازگوی
کاین چنین افتاده ای غش کرده ای
حال دل سید ز زلف یار پرس
زآنکه دل آنجا تو بندش کرده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر از تغییرات و تأثیرات عشقی صحبت میکند که به زندگی و روان او ضربه زده است. او میبیند که عشق به او سرخوشی میبخشد ولی در عین حال ناامیدی و درد هم به همراه دارد. در اینجا، شاعر از بیوفایی معشوق صحبت میکند که عشق او را به عذابی دائمی مبتلا کرده است. همچنین، او به حال دل خود اشاره میکند و میخواهد علت این حالت را با دلی غمگین و ناآرام بیان کند.