غزل شمارهٔ ۱۴۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ختم رسل که سید اولاد آدم است
آخر بود به صورت و معنی مقدم است
جام جهان نما به کف آور بنوش می
جامی چنین که دید که هم جام و هم جم است
هر صورتی در آینه اسمی نموده اند
خوش صورتی که معنی آن اسم اعظم است
آب حیات از نفس ما بود روان
با ما مدام ساغر پر باده همدم است
هرگز نکرده ایم گدائی ز هیچ کس
الا ز حضرتی که خداوند عالم است
مائیم آن فقیر که سلطان گدای ماست
آری به فقر سلطنت ما مسلم است
شادم از آن سبب که غم عشق می خورم
هر چند سیدم ز غم بنده بی غم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معرفی ختم رسل و مقام والای ایشان میپردازد و به این نکته اشاره میکند که او آخرین پیامبر است اما در حقیقت اولین است. شاعر همچنین به اهمیت معنای عمیق اشیاء و موجودات اشاره میکند و میگوید که زیباییها در واقع نمایانگر اسم اعظم خداوندند. عشق و معرفت به خداوند به عنوان آب حیات توصیف شده که همواره در کنار ماست. او به فقر خود و نیاز به خداوند اشاره میکند و به نوعی اعتراف میکند که در این فقر، سلطنتاش نمایان است. در نهایت، شاعر از غم عشق صحبت میکند و اینکه با وجود غم سنگینی که به دوش دارد، در عین حال شاداب است.