غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
همه تقدیر اوست تا دانی
همه زان رو نکوست تا دانی
جسم و جان را به همدگر می بین
بنگر آن مغز و پوست تا دانی
گفتهٔ عاشقان به جان بشنو
غیر این گفتگوست تا دانی
آب باشد یکی و ظرف بسی
گرچه مشک و سبوست تا دانی
با تو گر ماجرا همی دادم
غرضم شستشوست تا دانی
جام گیتی نماست در نظرم
جسم و جان روبروست تا دانی
نعت الله که نور دیدهٔ ماست
مظهر لطف اوست تا دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت تقدیر و قضا و قدر اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که همه چیز در دست خداوند است. او رابطه جسم و جان را به هم پیوند میزند و بر لزوم درک عمیقتری از این دو تأکید میکند. شاعر از عواطف و تجربیات عاشقانه صحبت میکند و میگوید که صحبت واقعی در این زمینه فراتر از کلمات است. همچنین به تشبیه آب و ظرف اشاره میکند و میگوید که اشیاء مختلفی وجود دارند اما حقیقت یکی است. او در نهایت نتیجه میگیرد که زندگی و وجود ما باید با شستوشو و پاکی همراه باشد و این خوانش از دنیا میتواند به درک واقعی مقصد نهایی کمک کند. در پایان، شاعر به نور الهی و مظهر لطف خداوند اشاره میکند که شامل همه زیباییها و خوبیهاست.