غزل شمارهٔ ۱۴۶۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هر چه هست آن یکی است تا دانی
جان جانان یکی است تا دانی
ساغر می یکیست نوشش کن
میر مستان یکی است تا دانی
موج و دریا اگرچه دو نامند
عین ایشان یکی است تا دانی
درخرابات عشق مستان را
کفر و ایمان یکی است تا دانی
روی خود را در آینه بنگر
دو مگو آن یکی است تا دانی
سخن ما یکیست دریابش
قول یاران یکی است تا دانی
نعمت الله در همه عالم
نزد رندان یکی است تا دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بر وحدت و یکی بودن همه چیز تأکید دارد. شاعر بیان میکند که در نهایت همه چیز، حتی مفاهیم متضاد مثل کفر و ایمان، یکی است. او به این نکته اشاره میکند که در عشق و مستی نیز این یگانگی وجود دارد و هرچه ما در دنیای وجود میبینیم، در اصل یک حقیقت واحد است. از آینه به خود نگریستن و درک سخنان دیگران نیز به همین یکپارچگی اشاره دارد. در نهایت، نعمتهایی که در جهان وجود دارد، نیز نزد رندان و عاشقان یگانهاند.