غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در وجود او یکی است تا دانی
آن یکی بی شکی است تا دانی
جز یکی نیست پادشاه وجود
گرچه شکرلکی است تا دانی
هر سپاهی ز لشکر سلطان
شاه و خانی یکی است تا دانی
گر بیابی هزار موج حباب
عین ایشان یکی است تا دانی
عقل در بارگاه حضرت عشق
به مثل دلقکی است تا دانی
با محیطی که ما در آن غرقیم
هفت بحر اندکی است تا دانی
هر که داند که ما چه می گوئیم
یارکی زیرکی است تا دانی
نعمت الله که میرمستان است
ساقی نیککی است تا دانی
میر میران به نزد سید ما
میرک خُردکی است تا دانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم یگانگی وجود اشاره دارد و بیان میکند که همه چیز در نهایت به یک وجود واحد برمیگردد. شاعر تأکید میکند که اگرچه ممکن است ظاهراً چیزهای زیادی وجود داشته باشند، اما در واقع همه آنها نمایانگر یک حقیقت مشترک هستند. این مفهوم در عشق و عقل نیز تکرار میشود و نویسنده از تفاوتهای ظاهری صحبت میکند که در اصل به یک کل مرتبط هستند. به طور کلی، شعر به تفکر در مورد یگانگی و تنوع در عالم وجود میپردازد و به اهمیت درک این حقیقت اشاره دارد.