نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

یاریست یار یاران یاری چگونه یاری

یاری که می توان گفت داریم یار غاری

یاری اگر ز یاری باری رسید بر وی

ما را نبود هرگز از یار خویش باری

نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم

در چشم ما نظر کن روشن ببین نگاری

جز عاشقی و رندی کار دگر نداریم

مستانه در خرابات مائیم و خواندگاری

در عین ما نظر کرد خلوتسرای خود دید

بر جای خویش بنشست بگرفته خوش کناری

می نوش ساغر می می بوس دست ساقی

باشد که بگذرانی رندانه روزگاری

جام جهان نمائی بستان ز نعمت الله

تا رو به تو نماید خورشید بی غباری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دوستی است و به نوعی به زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی اشاره دارد. شاعر به اهمیت یاری و دوستی واقعی می‌پردازد و نشان می‌دهد که در زندگی، عشق و رفاقت اولویت دارند. او به تصویر کشیدن معشوق و شادی‌های ناشی از عشق می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که در حال عیش و نوش و سیر و سلوک در خرابات است. همچنین، شاعر با دعوت به نوشیدن شراب و سپری کردن روزها به شادمانی‌های دنیوی اشاره می‌کند و در نهایت، ایزدی را می‌نویسد که می‌تواند به زندگی نور و روشنایی ببخشد.